تبليغاتX
ღ♥ღپناهنده عشقღ♥ღ
ღ♥ღپناهنده عشقღ♥ღ

 

وقتی کسی رو دوس داری،حاضری جون فداش کنی
حاضری دنیارو بدی،فقط یه بار نیگاش کنی
به خاطرش داد بزنی،به خاطرش دروغ بگی
رو همه چی خط بکشی،حتّی رو برگ زندگی
وقتی کسی تو قلبته،حاضری دنیا بد بشه
فقط اونی که عشقته،عاشقی رو بلد باشه
قید تموم دنیارو به خاطرِ اون می زنی
خیلی چیزارو می شکنی ، تا دل اونو نشکنی
حاضری که بگذری از دوستای امروز و قدیم
امّا صداشو بشنوی ، شب از میون دوتا سیم
حاضری قلب تو باشه ، پیش چشای اون گرو
فقط خدا نکرده اون ، یه وقت بهت نگه برو
حاضری هر چی دوس نداشت ، به خاطرش رها کنی
حسابتو حسابی از ، مردم شهر جدا کنی
حاضری حرف قانون و ، ساده بذاری زیر پات
به حرف اون گوش کنی و به حرف قلب باوفات
وقتی بشینه به دلت ، از همه دنیا می گذری
تولّد دوبارته ، اسمشو وقتی می بری
حاضری جونت و بدی ، یه خار توی دساش نره
حتی یه ذرّه گرد وخاک تو معبد چشاش نره
حاضری مسخرت کنن ، تمام آدمای شهر
امّا نبینی اون باهات ، کرده واسه یه لحظه قهر
حاضری هر جا که بری ، به خاطرش گریه کنی
بگی که محتاجشی و ، به شونه هاش تکیه کنی
حاضری که به خاطر ، خواستن اون دیوونه شی
رو دست مجنون بزنی ، با غصه هاهمخونه شی
حاضری مردم همشون ، تو رو با دست نشون بدن
دیوونه های دوره گرد ، واسه تو دس ت بدن
حاضری اعتبارتو ، به خاطرش خراب کنن
کار تو به کسی بدن ، جات اونو انتخاب کنن
حاضری که بگذری از ، شهرت و اسم و آبروت
مهم نباشه که کسی ، نخواد بشینه روبروت
وقتی کسی تو قلبته ، یه چیزقیمتی داری
دیگه به چشمت نمی یاد ، اگر که ثروتی داری
حاضری هر چی بشنوی ، حتی اگه سرزنشه
به خاطر اون کسی که ، خیلی برات با ارزشه
حاضری هر روز سر اون ، با آدما دعوا کنی
غرورتو بشکنی و باز خودتو رسوا کنی
حاضری که به خاطرش ، پاشی بری میدون جنگ
عاشق باشی اما بازم ، بگیری دستت یه تفنگ
حاضری هر کی جز اونو ، ساده فراموش بکنی

پشت سرت هر چی می گن ، چیزی نگی گوش بکنی

حاضری هر چی که داری ، بیان و از تو بگیرن
پرنده های شهرتون ، دونه به دونه بمیرن
وقتی کسی رو دوس داری ، صاحب کلّی ثروتی
نذار که از دستت بره ، این گنجِ خیلی قیمتی

 

در چشمانت چيست که مرا به سوي خود ميکشد؟

در گرمي دست هايت چيست که دستهايم آنها را ميطلبد ؟

 در آينه چشمهايم بنگر چه ميبيني؟ آيا ميبيني که تو را ميبيند؟

 صداي طپش قلبم را ميشنوي که فرياد ميزند دوستت دارم

دوست ندارم که بگويم دوستت دارم دوست دارم که بداني دوستت دارم

 

نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم بهمن 1388ساعت 9:11 توسط ღღمحبوبه ღღ|

 

 

خداحافظ دانشگاه

خداحافظ ای خونه ی خالیه من

خداحافظ ای عشق پوشالیه من

خداحافظ ای گردو خاک نشسته

خداحافظ ای شیشه های شکسته

خداحافظ ای خاطرات پرازدرد

خداحافظ ای لحظه های غمو سرد

منو لحظه هاو منو غصه ها

منو پاکی قلب بی انتها

منوسالها دوری از آسمون

منو عشق گمگشته ی بی نشون

منو حرف هایی که ماندند غریب

منو انتظارو منو انتظار

منو قلب پاخورده ی بی قرار

برای یه بارم شده روزگار

بیاو واسه این دلم بد نیار

بیایو شکست منو خط بزن

برای یه بارم بشو ماله من

کجایی هوای پراز دل خوشی

کجایی شب خالی از خود کشی

کجایی تو ای لحظه های بهار

کجایی تو ای روی خوش روزگار؟؟؟؟

خداحافظ دانشگاه

خداحافظ روزهای تکرار نشدنی

خداحافظ دوستای خوبم

خداحافظ

خداحافظ

خداحافظ

 

ورودی مجتمع

 آکواریوم

 

نوشته شده در سه شنبه سیزدهم بهمن 1388ساعت 17:41 توسط ღღمحبوبه ღღ|

 

آنگاه که خورشيد مهرت بر غروب قلبم طلوع کرد .

آنگاه که سپيده دم زلال چشم هايت بر شب تاريک و ظلماني افکارم پديدار شد .

سراسر سرزمين وجودم را نور روشناييت فرا گرفت و

آنگاه که نام تو را بر لبهايم حک کردم جز نام مقدست

نام ديگري بر لب نراندم .

اي خورشيد آسمانم را روشنايي

و اي ماه شبم را مهتاب و اي ستارگان را نور دهنده

                            

                           تا بي نهايت وجود دوستت خواهم داشت

 

 

رضا جونم سفر به سلامت گلم

زودی برگرد دلم واست خیلی تنگه

دوست دارم یه چمله

 

 

 

نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم آذر 1388ساعت 9:53 توسط ღღمحبوبه ღღ|

 

مهربانم، ای خوب!
 
یاد قلبت باشد؛ یک نفر هست که این جا
بین آدم هایی، که همه سرد و غریبند با تو
تک و تنها، به تو می اندیشد
و کمی،
دلش از دوری تو دلگیر است....
مهربانم، ای خوب!
یاد قلبت باشد؛ یک نفر هست که چشمش ،
به رهت دوخته بر در مانده
و شب و روز دعایش اینست؛
زیر این سقف بلند،  هر کجایی هستی، به سلامت باشی
و دلت همواره، محو شادی  و تبسم باشد...
مهربانم، ای خوب! یاد قلبت باشد؛
یک نفر هست که دنیایش را،
همه هستی و رؤیایش را، به شکوفایی احساس تو، پیوند زده
و دلش می خواهد، لحظه ها را با تو، به خدا بسپارد....
مهربانم، ای خوب!
یک نفر هست که با تو
تک و تنها، با تو
پر اندیشه و شعر است و شعور!
پر احساس و خیال است و سرور!
مهربانم، ای یار، یاد قلبت باشد؛
یک نفر هست که با تو، به خداوند جهان نزدیک است
و به یادت، هر صبح، گونه سبز اقاقی ها را
از ته قلب و دلش می بوسد
و دعا می کند این بار که تو
با دلی سبز و پر از آرامش، راهی خانه خورشید شوی
و پر از عاطفه و عشق و امید
به شب معجزه و آبی فردا برسی…

 

 

 

 

حتی اگه دیدن تو برام بشه خیلی محال

مهم اینه دوستت دارم فاصله ها رو بی خیال

نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم آبان 1388ساعت 20:27 توسط ღღمحبوبه ღღ|

 

اگه بگم تو آسمون عشق من فقط تویی...

اگه بگم بهونه ی هر نفسم تنها تویی...

اگه بگم قلبمو من نذر نگاهت می کنم...

اگه بگم زندگیمو بذر بهارت می کنم...

اگه بگم ماه منی٬ هر نفس راه منی...

اگه بگم بال منی٬ لحظه ی پرواز منی...

میشی برام خاطره ی قشنگ لحظه ی وصال...

میشی برام باغبون میوه های تشنه و کال...

میشی برام ماه شبای بی سحر...

میشی برام ستاره ی راه سفر...

ولی بدون هر جا باشی یا نباشی...

مال منی....

04.gifدوستت دارم  تا ابد04.gif

 

 

نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم آبان 1388ساعت 17:30 توسط ღღمحبوبه ღღ|

 

همه ميگن:

غروب كه ميشه دل مي گيره

اما نمي دونند

دلي كه معشوقش كنارشه

هيچ وقت نمي گيره

چون تو آسمون دلش خورشيدي رو داره

كه هيچ وقت غروب نمي كنه

خورشيد من باش تا هرگز دلم نگيره

 

نوشته شده در پنجشنبه هفتم آبان 1388ساعت 7:16 توسط ღღمحبوبه ღღ|

 

همه می پرسند:

چیست در زمزمه مبهم آب؟

چیست در همهمه دلکش برگ؟

چیست در بازی آن ابر سپید،

روی این آبی آرام بلند٬

که ترا می برد این گونه به ژرفای خیال؟

چیست در خلوت خاموش کبوتر ها؟

چیست درکوشش بی حاصل موج؟

چیست درخنده جام؟

که تو چندین ساعت

مات و مبهوت بدان می نگری؟

نه به باد،

نه به آب ،

نه به برگ،

نه به این آبی آرام بلند،

نه به این آتش سوزنده که لغزیده به جام،

نه به این خلوت خاموش کبوترها،

من به این جمله نمی اندیشم!

من مناجات درختان را هنگام سحر،

رقص عطر گل یخ را با باد،

نفس پاک شقایق را در سینه کوه،

صحبت چلچله راباصبح،

نبض پاینده هستی را در گندم زار،

گردش رنگ و طراوت را در گونه گل،

همه را میشنوم، میبینم!

من به این جمله نمی اندیشم!

به تو می اندیشم!

ای سرا پا همه خوبی، تک و تنها به تو می اندیشم!

همه وقت،همه جا،

من به هر حال که باشم به تو می اندیشم!

تو بدان این را تنها تو بدان،

تو بیا! تو بمان با من تنها تو بمان.

جای مهتاب به تاریکی مهتاب تو بتاب!

من فدای تو به جای همه گلها تو بخند!

اینک این من که به پای تو درافتادم باز

ریسمانی کن از آن موی دراز٬

تو بگیر!

تو ببند!

تو بخواه!

پاسخ چلچله ها را تو بگو.

قصه ابر هوا را تو بخوان!

تو بمان با من تنها تو بمان!

در دل ساغر هستی تو بجوش!

من٬ همین یک نفس از جرعه جانم باقیست!

آخرین جرعه این جام تهی را تو بنوش!...............................

نوشته شده در پنجشنبه سی ام مهر 1388ساعت 11:51 توسط ღღمحبوبه ღღ|

 

 

دوست دارم يك عالمه
يه عالمه خيلي كمه
نياز با تو بودنم
مثل نفس دما دمه
تا نفسم داره نفس
مي خونم از تو يك نفس
دوست دارم همين و بس
قسم به خاك پاي تو
به حرمت صداي تو
يك جون ناقابلي هست
كه ميكنم فداي تو
تا نفسم داره نفس
مي خونم از تو يك نفس
دوست دارم همين و بس
سقف بلند آرزوم

تمام حرف و گفتگو
از رو لبهاي عاشقت
دوست دارم شنوفتنت
چراغ راه زندگيم
تا وقتي با تو روشنه تا وقتي قلب عاشقم
به خاطر تو مي زنه

 

نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم مهر 1388ساعت 11:17 توسط ღღمحبوبه ღღ|

 

 

توشدی خدای عشق و من شدم بنده عاشق

 تو شدی یه باغ زیبا و من شدم گل شقایق

 

تو مثل راز پاييزي و من رنگ زمستانم
چگونه دل اسيرت شد قسم به شب نمي دانم

تو مثل
شمعداني ها پر از رازي و زيبايي
و من در پيش چشمان تو مشتي خاک گلدانم

تو درياي تريني آبي و آرام و بي پايان
و من موج گرفتاري اسير دست طوفانم
تو مثل آسماني مهربان و آبي و شفاف
و من در آرزوي قطره هاي پک بارانم

نمي دانم چه بايد کرد با اين روح آشفته
به فريادم برس اي عشق من امشب پريشانم
تو دنياي مني بي انتها و ساکت و سرشار
و من تنها در اين دنياي دور از غصه مهمانم

تو مثل مرز احساسي قشنگ و دور و نامعلوم
و من در حسرت ديدار چشمت رو به پايانم
تو مثل مرهمي بر بال بي جان کبوتر

و من هم يک کبوتر تشنه باران درمانم
بمان امشب کنار لحظه هاي بي قرار من
ببين با تو چه رويايي ست رنگ شوق چشمانم

شبي يک شاخه نيلوفر به دست آبيت دادم
هنوز از عطر دستانت پر از شوق است دستانم
تو فکر خواب گلهايي که يک شب باد ويران کرد
و من خواب ترا مي بينم و لبخند پنهانم

تو مثل لحظه اي هستي که باران تازه مي گيرد
و من مرغي که از عشقت فقط بي تاب و حيرانم
تو مي ايي و من گل مي دهم در سايه چشمت
و بعد از تو منم با غصه هاي قلب سوزانم

تو مثل چشمه اشکي که از يک ابر مي بارد
و من تنها ترين نيلوفر رو به گلستانم
شبست و نغمه مهتاب و مرغان سفر کرده
و شايد يک مه کمرنگ از شعري که مي خوانم

تمام آرزوهايم زماني سبز ميگردد
که تو يک شب بگويي دوستم داري تو مي دانم
غروب آخر شعرم پر از آرامش درياست
و من امشب قسم خوردم تر ا هرگز نرنجانم

 

نوشته شده در شنبه هجدهم مهر 1388ساعت 19:2 توسط ღღمحبوبه ღღ|

 

 

حس عاشق همینه، منو تو هوای پرواز

نگو رو زمین بمونیم، جای ما میونه ابراست

حس عاشقی همینه، یه قلم، ترانه، احساس

وقتی از تو مینویسم میشم همرنگ گل یاس

حس عاشقی همینه، لحظه ی به هم رسیدن

گم شدن تو شهر چشمات، هیچکی جز تورو ندیدن

حس عاشقی همینه، منو تو، نیمکت چوبی

کاش میشد تا لحظه جون داشت تو با من اونجا میموندی

حس عاشقی همینه، مثل رویا، مثل خوابه

مثل احساس یه ماهی وقت گم شدن تو آبه

حسه عاشقی همینه، یعنی تو دیوونه باشی

تو هوای شب ابری نم نم ترانه باشی

حسه عاشقی همینه، توی قلب عاشق ما

همین حسی که میشینه رو تن دقایق ما

حسه عاشقی همینه، همین حسی که ما داریم

تو تموم طول قصه همو تنها نمیذاریم

 

 

ميون اين همه عاشق دل فقط تو رو پسنديد

با همون نگاه اول عشقوتوچشماي توديد

شدي مهمون دل من با يه دنيا مهربو ني

درهمون لحظه كه قلبم مي مرداز بي همزبو ني

نميدم يه تار مو تو به يه دريا دٌر زيبا

نميدم برق نگا تو به يه دنيا دلخوشي ها

بيا تا با هم بسازيم قصرمونو از صداقت

توي ايونش بكاريم گلاي پاك محبت

بيا تا با هم ببينيم فردارو به رنگ ابي

كو چ كنيم به وادي عشق با همين دستاي خالي

حالا كه قدم گذاشتي به سراي پاك اين دل

بمون واسه ي هميشه بمون اي غزال خوشگل

نميدم يه تار مو تو به يه دريا دٌر زيبا

نميدم برق نگا تو به يه دنيا دلخوشي ها

 

نوشته شده در سه شنبه هفتم مهر 1388ساعت 11:16 توسط ღღمحبوبه ღღ|

 

 عشق یعنی راه رفتن زیر باران

                               عشق یعنی من می روم تو بمان

عشق یعنی آن روز وصال

                             عشق یعنی بوسه ها در طوله سال

عشق یعنی پای معشوق سوختن

                             عشق یعنی چشم را به در دوختن

 عشق یعنی جان می دهم در راه تو

                            عشق یعنی دستانه من دستانه تو

عشق یعنی رضاجونم دوستت دارم تورو

                            عشق یعنی می برم تا اوج تورو

عشق یعنی حرف من در نیمه شب

                            عشق یعنی اسم تو واسم میاره تب

عشق یعنی انقباظو انبصاط

                            عشق یعنی درده من درده کتاب

عشق یعنی زندگیم وصله به توست

                           عشق یعنی قلب من در دست توست

عشق یعنی عشقه من زیبای من

                           عشق یعنی عزیزم دوستت دارم

 

 

نوشته شده در پنجشنبه دوم مهر 1388ساعت 17:24 توسط ღღمحبوبه ღღ|

 

تـو بـا یـک جـرعـه از دریـای یادت

میــان بـاغ قلبـم جا گرفـتــی

تــو با یــک انعکــاس نقــره ای رنگ

مجـال نــاز از رعنــا گــرفتــی

تـو چون یک هـدیه فیـروزه ای رنـگ

مـرا بر قـایـق رویا نشانـدی

وبـا یک لطـف یـک لبـخند سـاده

مـرا به سـر زمیـن عشـق خـوانـدی

تـو دیـوار میـان قـلب ها را

به رسـم آسمانـی ها شکستـی

وچـون حسـی غریب و واژه ای سـرخ

میـان دفـتر روحم نشستـی

تـو دریایـی ترین ترسیـم یک موج

تو تنهـا جـاده دل تا خدایـی

تو مـثل شـوق یک کودک لطیفـی

تو مثـل عـطر یک گلدان رهایـی

تـو مثل نـغمه مـوزون باران

به روی اطلسـی هـا نازنینـی

وتا وقتـی که روحم مال اینجاست

به روی صفحـه دل می نشینـی

تقدیم به عزیزم رضا دوستت دارم گلم

 

Copyright©by:Orchid.blogfa.com

 

نوشته شده در شنبه هفتم شهریور 1388ساعت 16:29 توسط ღღمحبوبه ღღ|



قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت


كد ماوس