|
اگه بگم تو آسمون عشق من فقط تویی... اگه بگم بهونه ی هر نفسم تنها تویی... اگه بگم قلبمو من نذر نگاهت می کنم... اگه بگم زندگیمو بذر بهارت می کنم... اگه بگم ماه منی٬ هر نفس راه منی... اگه بگم بال منی٬ لحظه ی پرواز منی... میشی برام خاطره ی قشنگ لحظه ی وصال... میشی برام باغبون میوه های تشنه و کال... میشی برام ماه شبای بی سحر... میشی برام ستاره ی راه سفر... ولی بدون هر جا باشی یا نباشی... مال منی....
همه ميگن: غروب كه ميشه دل مي گيره اما نمي دونند دلي كه معشوقش كنارشه هيچ وقت نمي گيره چون تو آسمون دلش خورشيدي رو داره كه هيچ وقت غروب نمي كنه خورشيد من باش تا هرگز دلم نگيره
همه می پرسند: چیست در زمزمه مبهم آب؟ چیست در همهمه دلکش برگ؟ چیست در بازی آن ابر سپید، روی این آبی آرام بلند٬ که ترا می برد این گونه به ژرفای خیال؟ چیست در خلوت خاموش کبوتر ها؟ چیست درکوشش بی حاصل موج؟ چیست درخنده جام؟ که تو چندین ساعت مات و مبهوت بدان می نگری؟ نه به باد، نه به آب ، نه به برگ، نه به این آبی آرام بلند، نه به این آتش سوزنده که لغزیده به جام، نه به این خلوت خاموش کبوترها، من به این جمله نمی اندیشم! من مناجات درختان را هنگام سحر، رقص عطر گل یخ را با باد، نفس پاک شقایق را در سینه کوه، صحبت چلچله راباصبح، نبض پاینده هستی را در گندم زار، گردش رنگ و طراوت را در گونه گل، همه را میشنوم، میبینم! من به این جمله نمی اندیشم! به تو می اندیشم! ای سرا پا همه خوبی، تک و تنها به تو می اندیشم! همه وقت،همه جا، من به هر حال که باشم به تو می اندیشم! تو بدان این را تنها تو بدان، تو بیا! تو بمان با من تنها تو بمان. جای مهتاب به تاریکی مهتاب تو بتاب! من فدای تو به جای همه گلها تو بخند! اینک این من که به پای تو درافتادم باز ریسمانی کن از آن موی دراز٬ تو بگیر! تو ببند! تو بخواه! پاسخ چلچله ها را تو بگو. قصه ابر هوا را تو بخوان! تو بمان با من تنها تو بمان! در دل ساغر هستی تو بجوش! من٬ همین یک نفس از جرعه جانم باقیست! آخرین جرعه این جام تهی را تو بنوش!...............................
دوست دارم يك عالمه
تو شدی یه باغ زیبا و من شدم گل شقایق تو مثل راز پاييزي و من رنگ زمستانم تو مثل تو درياي تريني آبي و آرام و بي پايان نمي دانم چه بايد کرد با اين روح آشفته تو مثل مرز احساسي قشنگ و دور و نامعلوم و من هم يک کبوتر تشنه باران درمانم شبي يک شاخه نيلوفر به دست آبيت دادم تو مثل لحظه اي هستي که باران تازه مي گيرد تو مثل چشمه اشکي که از يک ابر مي بارد تمام آرزوهايم زماني سبز ميگردد
حس عاشق همینه، منو تو هوای پرواز حس عاشقی همینه، لحظه ی به هم رسیدن حس عاشقی همینه، مثل رویا، مثل خوابه حسه عاشقی همینه، توی قلب عاشق ما حسه عاشقی همینه، همین حسی که ما داریم ميون اين همه عاشق دل فقط تو رو پسنديد
عشق یعنی راه رفتن زیر باران عشق یعنی من می روم تو بمان عشق یعنی آن روز وصال عشق یعنی بوسه ها در طوله سال عشق یعنی پای معشوق سوختن عشق یعنی چشم را به در دوختن عشق یعنی جان می دهم در راه تو عشق یعنی دستانه من دستانه تو عشق یعنی رضاجونم دوستت دارم تورو عشق یعنی می برم تا اوج تورو عشق یعنی حرف من در نیمه شب عشق یعنی اسم تو واسم میاره تب عشق یعنی انقباظو انبصاط عشق یعنی درده من درده کتاب عشق یعنی زندگیم وصله به توست عشق یعنی قلب من در دست توست عشق یعنی عشقه من زیبای من عشق یعنی عزیزم دوستت دارم
تـو بـا یـک جـرعـه از دریـای یادت میــان بـاغ قلبـم جا گرفـتــی تــو با یــک انعکــاس نقــره ای رنگ مجـال نــاز از رعنــا گــرفتــی تـو چون یک هـدیه فیـروزه ای رنـگ مـرا بر قـایـق رویا نشانـدی وبـا یک لطـف یـک لبـخند سـاده مـرا به سـر زمیـن عشـق خـوانـدی تـو دیـوار میـان قـلب ها را به رسـم آسمانـی ها شکستـی وچـون حسـی غریب و واژه ای سـرخ میـان دفـتر روحم نشستـی تـو دریایـی ترین ترسیـم یک موج تو تنهـا جـاده دل تا خدایـی تو مـثل شـوق یک کودک لطیفـی تو مثـل عـطر یک گلدان رهایـی تـو مثل نـغمه مـوزون باران به روی اطلسـی هـا نازنینـی وتا وقتـی که روحم مال اینجاست به روی صفحـه دل می نشینـی تقدیم به عزیزم رضا دوستت دارم گلم
نگاه آسمانی و پر از مهرت آرامش قرن هاست چقدر خوبه آدم يكي را دوست داشته باشه نه به خاطر اينكه نيازش رو برطرف كنه نه به خاطر اينكه كَس ديگري رو نداره نه به خاطر اينكه تنهاست و نه از روي اجبار بلكه به خاطر اينكه اون شخص ارزش دوست داشتن رو داره
تو را به جای همه ی کسانی که نشناخته ام دوست می دارم تو را به خاطر عطر نان گرم ،برای برفی که اب می شود دوست می دارم تو را برای دوست داشتن دوست می دارم... تو را به جای همه ی کسانی که دوست نداشته ام دوست می دارم تو را به خاطر دوست داشتن دوست می دارم... برای اشکی که خشک شد و هیچ وقت نریخت لبخندی که محو شد و هیچ گاه نشکفت دوست می دارم تو را به خاطر خاطره ها دوست می دارم برای پشت کردن به ارزو های محال... به خاطر نابودی توهم و خیال دوست می دارم تو را به خاطر دوست داشتن دوست می دارم تو را به خاطر قرمزی لاله های وحشی به خاطر گونه زرین افتابگردان برای بنفشیه بنفشه ها دوست می دارم تو را به خاطردوست داشتن دوست می دارم... تو را به جای همه ی کسانی که ندیده ام دوست می دارم تو را برای لبخند تلخ لحظه ها ...پرواز شیرین خاطره ها دوست می دارم تو را به اندازه همه ی کسانی که نخواهم دید دوست می دارم ... ... تو را به خاطر دوست داشتن دوست می دارم...
من به چشمان تو محتاجم به همان دست پر از مهر تو و به همان دل که شده خانه ی من . می شوم شاد اگر شادی تو مثل گلهای بهار . ای بت تاریخی من ! من به محراب تو دستم به دعاست . می شوم زنده اگر پای تو کشته شوم . ای همه هستی من ! سبک آهنگ طراوت بخش ات می برد این دل غمگین مرا تا سرا پرده ی شوق . می شوم شاعر چشمان تو تا بسرایم غزلی ناب برای دل تو . تو به یک معجزه می مانی ! تو به یک بارقه ی سبز و لطیف که نشسته در بر گلدان دلم ! دیدنت خاطره ای ست مثل باران که ببارد به تن خشک کویر ! ای تو نزدیک ِ دور ! ای تو آن نقطه که من عشق می خوانم و بس ! من به چشمان تو محتاجم ....
اجازه هست که قلبمو برات چراغونی کنم؟ پیش نگاه عاشقت،چشمامو قربونی کنم؟ اجازه می دی تا ابد سر بذارم رو شونه هات؟ روزی هزارو صد دفه،بگم که می میرم برات؟ اجازه می دی که بگم حرف ترانه هام تویی؟ دلیل زنده بودنم،درد بهانه هام تویی؟ اجازه دارم به همه بگم که تو مال منی؟ ستارتم اینو میگه،که تو،تو اقبال منی؟ اجازه هست تا ته مرگ منتظر تو بشینم؟ تو رویاهای صورتیم،خودم رو با تو ببینم؟ اجازه می دی که شبا همش بیام تو خواب تو؟ اون عکسی که با هم داریم جا بدمش تو قاب تو؟ اجازه هست با بال تو پر بزنیم،بریم بهشت؟؟؟ کاش نذاریم برنده شه،تو بازی ما سرنوشت اجازه هست پناه من گرمی آغوشت بشه؟ هر اسمی جز اسم خودم،دیگه فراموشت بشه؟ اجازه هست یه لحظه هم دیگه ازت جدا نشم؟ گول گلا رو نخورم،محو ستاره ها نشم؟ اجازه ی تو دست تو،اجازه من دست تو خنده ی من خنده ی تو،شکست من شکست تو
حالا که از تو دورم تو مرا می فهمی
|
About![]()
مینویسم از تو
Home
| ||||||